فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
124
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
سم اسبان ز آتش نعل گشته * ز خون ، برگستوانها « 1 » لعل گشته صهيلِ تازيانِ آتشين گوش « 2 » * زمين را ريخته سيماب در گوش سواران تيغِ برق افشان كشيده * هژبران سو به سو دندان كشيده ( 65 - ر ) اجل بر جان كمين سازى نموده * قيامت [ را ] « 3 » يكى بازى نموده سنان بر سينهها سر تيز كرده * جهان را روزِ رستاخيز « 4 » كرده ز بس نيزه كه بر سر بيشه بسته * هزيمت ، راه بر انديشه بسته در آن بيشه نه گرگ « 5 » از شير مىرست « 6 » * نه شير از خوردن « 7 » شمشير مىرست [ آخر الامر لشكر مراد ، مظفّر و غالب شد . امرا راه نامرادى و فرار را طالب گشتند . ] چون خبر فرار امراى نامدار به سلطان رسيد ، نايرهء غضب استعلا گرفت و بادرهء حميّت استيلا يافت و به استعجال تمام قبل از جمع شجعان و أبطال از دار السّلطنهء تبريز به عزم خونريز بيرون آمد تا غبار آن حادثه را از سرچشمهء تيغ آبدار باز نشاند و به ايلغار تا منزل ميانه هيچ توقف ننمود ؛ و در آن منزل از تلاحق « 8 » جوانمردان كار و شيران كارزار لشكرى « 9 » عظيم گرد آمد . سلطان خواست كه دفع مراد بيك را به وجود خود تكفّل فرموده به صوب او روانه گردد ، ناگاه خبر رسيد كه آوازهء وصول موكب سلطان تزلزل و اضطرار در اركان ثبات و قرار مراد بيك انداخته ، فرار اختيار كرده است . سلطان ، امير اعظم نامدار شرف الدّين عثمان بيك ميرانشاهى را با لشكر گران در عقب او روان گردانيد . امراى كامكار با لشكر جرّار در عقب او شتافتند ، چون به محلّ اردوى او رسيدند ، از او اثر نيافتند . و چون او فرار اختيار كرده بود و بعد از طلب فيروزى و شكوه ، نامرادانه به صوب قلعهء فيروز كوه تاخته و حصن حمايت حسين كيا را كه صاحب فيروزكوه ( 65 - پ ) بود ، حصار جان افگار ساخته ؛ امرا در عقب او به فيروزكوه رسيدند و آن فيروزهء كان جلالت را خواستند كه از آن كوه به حسن تدبير
--> ( 1 ) . P : بر گستوان را ( 2 ) . K : جوش ( 3 ) . PF : در ( 4 ) . P : روستاخيز ( 5 ) . K : گور ( 6 ) . K : جست ( 7 ) . K : پنجه ( 8 ) . P : تلاجق ( 9 ) . F : لشكر